|
دغدغه های ذهن من!
|
واقعا امشب شب زیبایی است![]()
الهی!
به جانب تو راه گرفته ام........محرومم نساز.
به درگاه تو افتاده ام.......دست رد بر سینه ام مکوب و مرا به نومیدی منشان.
این تویی که ذات بی مانند خویش را به رحمت ستوده ای........
بر محمد و آلش رحمت فرست و بر من رحمت آر........
هم اکنون اشکهای مرا می بینی که از ترس تو بر چهره ام می غلطد و ضربان قلب مرا می شنوی که در موج خون شناور است.
خدای من! این تب و تاب شدید که بر جان دارم نشانه ای از روح شرمسار من است...........
ناله ی من در گلوی من شکسته و زبان من از عرض معذرت و طلب مغفرت باز ایستاده.................
چه بسیار گناه شرم انگیز از دست و زبان من گذشت که لطف تو نگذاشت که نام من به بد نامی شهره شهر شود.
ولی رحمت واسعه ی تو از انتقام تو بسی بزرگتر است و بر فضایح و قبایح من هاله ای فرو کشیدی.........
خدای من!خواسته های من بیشمار و دشوار است .........اما دلم خوش است که دشواری و بیشماری این خواسته ها برای تو بیشمار و بر تو دشوار نباشد.قدرت تو بدون شکست است و خزانه ی تو هرگز تهی نگردد...........زیرا
انک علی کل شیئ قدیر
آمین!
جز اینکه توان براورده کردنش را نیز به تو ارزانی کرده باشند............ارزومند را اما کوششها باید........
یا حق!
معصیت ها اسیرش کرده اند و لغزش ها به سوی سقوطش داده اند.
خدای من! تویی که چشم امید امیدواران همواره به درگاه تو دوخته است...........و امیدوار هرگز نومید و محروم باز نگردد!
(صحیفه سجادیه)
دعا یادتون نره
یا حق!