|
دغدغه های ذهن من!
|
غروب که می آید .... برزخی ترین لحظه را لمس می کنم!
.
خداحافظی با نیرنگ روز و سلام بر بی پروایی شب .
.
در شب پله هایی را تا آسمان می بینم که روز آنها را زیر حصار زرینش پنهان می کند
.
روز می درخشد ... و عشق زمین را تنها برای خود می خواهد!!!!
.
بی آنکه خبری داشته باشد از دل شکسته ی زمین........
.
زمین است مرحم دل زخم خورده ی آسمان ...........
.
و دلیل آن همه پله تا آسمان همین عشق است !!!!! پیوند زمین با آسمان در شبها رقم می خورد
.
و ستاره ها ! همه ی ستاره ها این پیوند را جشن می گیرند
.
و من در همین عشقبازی زمین و آسمان در شب است که..........
.
دل می بازم به عظمت اهورایی او که این چنین در شب به عشقبازی با دل من می آید!
.
پس امشب هم منتظرت می مانم تا باز برایم لالایی فرشته ها را زمزمه کنی ...........
آن کس که ایمان دارد و از آن سرشار است دست به کار میزند......
.
بی آنکه در غم نتیجه باشد
.
پیروزی یا شکست چه اهمیتی دارد؟! آنچه و ظیفه ی توست انجام بده .
.
من کسی را قهرمان می نامم که قلب بزرگی داشته باشد .
.
( رومن رولان )
.
گرچه نظر خود من به شخصه این است که نتیجه تاثیر گذار بر کار ماست....اما توجه بیش از
.
حد و اشتباه گرفتن آن با هدف کار اکثر ما را خراب می کند .
زمانی به درازای قرن ها از پس آن شب میگذرد......
.
همان شب که آرزوی پرواز داشتم
.
همان شب که با تمام وجودم می خواستم پر بکشم به زلال حضورت
.
با دلی خاکستری.........سوخته بود با آتشی که به جانش انداختی
.
می دیدم دلهایی را که چه دور بودند از تو.........و جانم آتش می گرفت که خودم دورترم
.
خدایا ! اینها تنها راز و نیازهای من با تو نیست !!!!!
.
آتش عشق به جانم انداختی که اینگونه سبز شدم با شراره های نامت
.
پس مرا تطهیر کن و دلم را آبی و نمازم را ............. همان پرواز کن!
پشت شیشه های غبار گرفته ی تنهایی
.
شمعی روشن می کنم نذر آفتاب
.
خدایا!عجب آسمانی آفریده ای که نور را دریغ نمیکند
.
حتی وقتی ماه با آن روشنایی خیره کننده اش پشت ابرها پنهان می شود
.
محض عشق بازی با دل زمین!!!!
.
آبی آسمان به میهمانی ام بیا و اشکهایم را به یادگار بردار!