تبليغاتX
و خداوند معجزه میکند
دغدغه های ذهن من!

ما آدمیم ! اشرف مخلوقات !!!! حالا اینکه چرا اشرف مخلوقاتیم ؟

.

ما انسانیم ! ما می توانیم از یک یخ سردتر و از آتش سوزنده تر باشیم

.

ما ! می توانیم از یک موجود پست کثیف ...... کثیف تر و از فرشته ها بالاتر رویم

.

ما ! می توانیم از فرشتگان پیشی گیریم ...... در محضر خدا عزیزترینیم.....

.

ما آدمیم ! می جنگیم ! خون می ریزیم ! طبیعت را بیچاره می کنیم...... می سوزانیم!

.

ما ! انتخاب می کنیم و بعد بر انتخاب خود لعنت می فرستیم .

.

ما ! می توانیم آنقدر خودخواه باشیم که برای منافعمان دست به کارهایی بزنیم که یک

.

زالوی خونخوار هم برای تامین غذایش نمی کند....

.

ما ! اما......اما می توانیم انسان باشیم.!! این توانایی بی شک در ما هست تا آدم باشیم

.

چرا در مقابل طبیعت کم میاوریم ؟ چرا دنیایمان را بدون نگاهی به زندگی دیگرمان خراب

.

می کنیم ؟ چرا نتوانسته ایم از امانت هایی که به ما سپرده شده درست مثل یک آدم مراقبت

.

کنیم؟چرا قلب ما خانه ی او نمی شود ؟ اینجا خانه ی اوست.......... ما چرا با دستان خودمان

.

ویرانش می کنیم ؟دلم می گیرد وقتی می بینم چقدر راحت می توانم سر سجاده ام غرق در

.

عشق شوم ...... اما خودم با دستان خودم خانه ات را می کنم گذرگاه رفت و آمد این و آن !

.

از خودم بدم می آید وقتی می بینم پله ها را از زمین تا به آسمان اما راهم نمی دهند تا از آنها

.

بالا بروم............من می توانم همانی باشم که می خواهی......... که می خواستی

.

می خواهم از امروز یک انسان واقعی باشم ..... دیر نیست !! خدایا ! خودت گفتی هر وقت

.

قدمی به سویت بردارم تو بیشتر به من متمایل می شوی ! اصلا" عاشقی از تو شروع شد

.

خدایا ! می دانی که دلم مدتهاست حسرت این را دارد تو صاحب خانه اش باشی !

.

این بار از پله ها بالا خواهم رفت ......... این بار فرش قرمز را زیر پا خواهم گذاشت !

.

آمین !

 

+        | 

.............و تو در میان دشت ایستاده بودی که باران گرفت

 

چه خیس خندیدی وقتی که سرنوشت

 

قطره قطره از پیشانیت می چکید

 

و دستهایت را به روز سیاه می نشاند

 

راه گریزی نیست.....باران ساعتها ست که می بارد

 

و من می دانم ... که دستهایت هرگز شسته نخواهد شد....

 

(سعید میر سعیدی)

 

وقتی این شعر رو خوندم فهمیدم دستهای من هم شسته نخواهد شد

 

و اینکه............خدایا !نشانی آسمان را گم کرده ام! میدانم تو مرا خوب می شناسی

 

یادم رفت........خودت آفریده ای مرا......

 

پس من منتظرم تا راه را نشانم دهی و خیسم کنی با بارانت.......انتظاری سبز

+        | 

 
Free counter and web stats