تبليغاتX
و خداوند معجزه میکند
دغدغه های ذهن من!

دلتنگیهایم را لبخندی می کنم بر لبانم... یادگاری بماند برای تو!

.

چرا هر وقت تو  زمین را نگاه می کنی... باران می بارد؟

.

چرا رد پای تو؟... فقط تو میان گل و لای باقی می ماند؟

.

چرا دخترک نگاهش به دست تو نگران است؟ چرا اینقدر نزدیکی به من؟

.

چرا  همیشه تو یک جایی میان من و سیاهی ایستاده ای؟؟ چرا عبورم نمی دهی؟

.

نفسهایم به شماره افتاده اما تو را می بینم که آنجا ایستاده ای...

.

همان جای همیشگی!

.

نمی دانم در کدامین گوشه ی آسمان است یا بین کدامیک از شمعدانی ها...

.

اما تو ایستاده ای...چشمانم را حالا آسوده تر می بندم...

.

نفس آخر... آخرین نفس... و من از تــــــــــــو سرشار می شوم!

...

تو ایستاده ای...!!!

           

 

+        | 

 
Free counter and web stats