تبليغاتX
و خداوند معجزه میکند
دغدغه های ذهن من!
یک نفر بود که می خواند ... می گفت ... می نواخت!

داستان می گفت ... من را هر شب صدای "همین" است که می خواباند!

با فریاد "یه شب مهتاب" اش!

آدمهایی هستند که وقتی می روند و نیست می شوند تازه به یاد خواستنشان می افتیم...

آدمهایی که دلیل بودنشان را اثبات کردند و رفتند ...

 و ما از کنار نگفتن ها چه ساده می گذریم! و نمی شنویم فریاد هایی را که زیر بار سکوت نمی روند!

"فرهاد مهرداد" رفت و ما ماندیم! صدایش هنوز هست ... فریادش هنوز به گوش می رسد... گوش کن!

...

گرم و زنده بر شن های تابستان

 زندگی را

بدرود خواهم گفت

تا قاصد میلیون ها لبخند گردم

تابستان مرا در بر خواهد گرفت و...

دریا دلش را ... خواهد گشود

زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت ...

زمان در من خواهد مرد و من بر زمان خواهم خفت...

...

هیچ وقت عادت به مناسبتی نوشتن نداشتم و ندارم ...

...اما به"ساکت ننشستن" معتقدم!همین!

+        | 

 
Free counter and web stats