تبليغاتX
و خداوند معجزه میکند
دغدغه های ذهن من!

 

                 

 

 

 

 

سكوت مي كنم...با برف...سكوت مي كنيم!

اينجا سرد است...خيلي سرد است...

اينجا هميشه پر بوده و خواهد بود از روزها و شبهايي كه در سرما مي شود سوخت!

و تو به اين فكر مي كني كه آسمان و برف و شبهاي سرخش چقدر زيباست...

يا اينكه چقدر صداي قدمهايت را كه برف را مي كوبد و مي رود و مي رود...را دوست داري!

زمستان...زندگيست...به همان اندازه كه دعاهاي پسرك يخ زده ي توي خيابان!

زمستان خود زندگيست...به همان اندازه كه خاطرات يخ زده ي من!

زمستان عين زندگيست...به همان اندازه كه دلتنگي هاي تو!به همان اندازه كه تنهايي هاي تو...به همان اندازه كه لبخندهاي تو!

زمستان...پر از جمله هاي نيمه كاره ايست كه بين زمين و هوا يخ مي زند!

زمستان و برفش...همه خاطره است...

زمستان شايد پر از هراس است...پر از نگرانيهاي كودكانه...

زمستان...زمستان بین آدم ها...سرد است!

...

هي!اين را بخوان...اين شايد حسن ختام بدي نباشد...

اين شايد همرنگ همين زمستان باشد...

 

اکنون

اینجا نشسته ام

منتظر

پولهای زرد پاییز رفته اند

آهن،سرما و آدمها

تکثیر میشوند

ومن

فکر میکنم

باران ببارد

در غروب جمعه سرد

روان شود

حدیث زندگی...

 سیاوش

+        | 

 
Free counter and web stats