تبليغاتX
و خداوند معجزه میکند
دغدغه های ذهن من!

هر چه فكر كردم كه چه چيزي برايت بنويسم حالا كه رفتي...

فكرم نمي رسد به هيچ چيزي...

اصلا" دلم نمي خواهد در سوگ رفتن چيزي بنويسم...قلمم نمي نويسد!

زبانم نمي چرخد...

.

اما درخت انجير كه ديگر انجير نداد...از همان سالي كه تو خم شدي تا به حالا...

ديگر انجير نداد كه به مامان بزرگ سفارش مي كردي براي ما مرباي انجير درست كند,مثل هر سال,و برايمان كنار بگذارد و...

ديگر شيريني ندارد اين انجير ها از آن سال...

ديگر...هيچ!

.

زبانم نمي چرخد...

رنج كشيدي توي اين سالها...حالا راحت بخواب بابا بزرگ...

راحت...

 

+       

 
Free counter and web stats