تبليغاتX
و خداوند معجزه میکند
دغدغه های ذهن من!

دم دمه هاي غروب كه مي شود صداي ربنا خواندن شجريان_ سالها پيش كه حالا وصله ي هميشگي_ اين روزهاست از مسجد سر كوچه مي آيد...از آن وصله هاي جور_ جور!

منم و پنجره و نفس هاي عميقي كه مي كشم و بو مي كنم هواي اين روزها را...

زمستان كه باشد كه محشر است...غروبش حال و هوايش زمين تا آسمان فرق مي كند!نمي دانم چرا...

حالا تو مي خواهي روزه دار باشي يا نه!

معتقد باشي يا نه!

صبح حواست نباشد و جلوي كلي شاگرد بي هوا بروي آب بخوري يا نه!

هر چه مي خواهي باشي...

حواست سر جايش باشد يا نه...

بوي اين روزها را حس مي كني...

...

بعضي چيزها گره مي خورد به تمام زندگيت,يا گره مي زند تو را...

اين شبها و اين دم دمه هاي غروب هم گره زده مرا به خودش...

دعاي سحر,راديو ي دوست داشتني_ من!وقتي مي گويد:15 دقيقه به اذان صبح!

ببين!من آن سالها ليوان به دست مي ايستادم توي آشپزخانه!مسواكم را زده بودم و سحري را خورده بودم و چاي بعد از سحري را هم!تازه با خرما!

ليوان به دست كه تا صداي تيك تاك ثانيه ها ي معروف قبل از اذان آمد,آب را سر بكشم!

فايده اش را هنوز نفهميدم چه بود اما...فكر مي كردم همين ليوان آخري زنده نگه ام مي دارد!

كه زنده نگه ام مي داشت!

...

گاهي از اينكه نمي توانم تك تك لحظه هايم را با كسي شريك بدانم,دلم مي گيرد!فكر مي كنم چقدر بد است كه من هميشه دور بودم از دوست داشته هايم!

من هميشه دور بودم و هميشه فاصله اي بود.

دلم مي خواست مثل خيليها با خانه ي بابابزرگم دو كوچه فاصله داشتم...يا حداقل چند خيابان!

دلم مي خواست تك تك پياده روهاي شهرم برايم خاطره مي شد!

تك تك خيابان هاي خلوت و شلوغش.

دلم مي خواست دم دمه هاي غروب_ اين روزها را با كسي از نزديكي ها شريك مي شدم.خاطره مي ساختيم شايد!

فكر مي كنم ذهن من پر است از من و من و هيچ كس ديگري كه بخواهد (تو) باشي يا هر كسي كه (تو) صدايش بزنم!

آدميم ما!آدم دلش مي خواهد نزديك باشد.حالا هر چه قدر هم كه دل و ذهن اش نزديكي كند...باز هم دلش فاصه هاي كم مي خواهد اين آدم.

...

          

 

دختر اين روزها كه همه مي خواهند زنانگي اش را به رخ اش بكشند و خانوم,خانوم صدايش بزنند,دلش تنگ است.

تنگ روزهايي كه شلوغ باشد و همه لبخند بزنند و آرام گوشه ي خيس چشمانشان را پاك كنند و شاكر باشند.

تنگ نعمت هاي بي پايان...

تنگ صداي باران,بوي نم,بوي نم...

تنگ خنده هاي از ته دل...

تنگ بي خيالي به همراه چاشني نگراني هاي كوچك و زود گذر...

تنگ شانه هاي هميشه پناه!

تنگ درد و دلهاي مادر و دختري...

تنگ بوي رمضان و پاييز و مهر و...

تنگ كتاب به دست گوشه اي كز كردن و رها شدن...

...

اين دختر دلش تنگ است.

دعاي ربناي مسجد سر كوچه و صداي سوت زدن قوري و چاي دم كرده و اذان موذن زاده هم تنگ ترش مي كند...

اين دختر دلش بد جوري تنگ است...

اين دختر...


 +پ.ن:به شدت محتاج دعاهایتان هستم...وقت افطار و اذان و...مرا یادتان نرود لطفا"...

+        | 

 
Free counter and web stats