|
دغدغه های ذهن من!
|
دلم نمي خواهد اينجا را از دست بدهم...
به شدت وابستگي دارم به اينجا!بيشتر به خاطر خاطراتش و دوستاني كه همين جا پيدايشان كردم و زندگيم بعضا" از حضورشان رنگهايي گرفته ماندگار...
اما وقتهايي هست كه تو خانه ات را دوست داري و مي داني پر از خاطره است برايت,اما در و ديوارش سنگين مي شود و مي خواهد روي سرت فرو بريزد.آنجاست كه بايد بار و بنديلت را جمع كني و...
كاري كه مدتها بود مي خواستم انجامش بدهم و منتظر بودم...منتظر زمان مناسبش!
و حالا زمانش رسيده...
وقتش است اعلام كنم اينجا تا زماني كه با تمام وجودم نخواستم,متروكه خواهد شد.نمي توانم خرابش كنم...به هيچ وجه...اما دارم اسباب كشي مي كنم شايد...يك جايي همين نزديكي ها!
شايد به من برخورديد!از فلان كوچه كه مي گذشتيد ديدي مرا...
آهاي قديمي ها...با شمايم...
دنيا خيلي كوچيك است...چه برسد به مجازي اش...!