|
دغدغه های ذهن من!
|
خب در اين شكّی نيست كه خودم را با اين حرف كه وقت نميكنم بنويسم در اينجا؛گول می زنم و بس!اما به قولی گفتنی حس و حالِ نوشتن نيست هيچ.نوشتنم می آيد؛امّا نه در حصارِ ديوارهایِ اين وبلاگ.بايد همينجا بگويم كه نميدانم سيستمِ كامپيوتر و اينترنتم دچار چه بيماری ای شده كه حتّی نمی توانم براي دوستان كامنت بگذارم،چه برسد به آپ كردنِ اينجا!!!صفحه هایِ وبلاگهايتان هم،هر كدامشان يك ربعی؛اگر غلوّ نكرده باشم،طول مي كشد تا كامل بالا بيايد.اما می خوانمتان...تك تكتان را...نسيم جانِ شمال، وبلاگ شما من يكی را كُشت باور كن!هی می خواهم كامنت بگذارم نميشود،بلكه به اينجا سر بزني و ببينی...سيّد وحيد،مها،دكتر گل پسر و سولماز و فرید و ساير دوستان،می خوانمتان و اگر كامنتی نيست،دليلِ بر نبودنم هم نيست.
بايد از همه ی دوستان تشكّر كنم كه در اين سرزمينِ وسيع وبلاگستان فراموشم نكردند.و عذر خواهي و تشكّر ويژه از سركار خانوم دكترِ عزيز و دوست قديمیِ قديمی "*خلود*" مهربانم.خلود جان به محضِ دريافت ايمليت با "جي ميل" برايت نامه ای الكترونيكی فرستادم امّا انگار پستچی هم،پستچی هایِ قديم!نرسيده حتما".با اين سيستمِ وحشتناكم دوباره مقدور نشد برايت بفرستم.قبلی تبريك عيد و تشكّر از شما مهربان بود،اين يكی احوال پرسی؛شرمنده ی تمام مهربانيهايت...به محضِ اينكه سيستم حالش جا آمد برايت حرفها دارم كه بگويم و خودت ميدانی..اين پست را اينجا گذاشتم بلكه بيايی(د) و ببينی(د) تا من انقدر شرمنده ات(ان) نباشم.می دانم نياز نيست برايت(ان) مدام حرف از شرمندگی بزنم كه خودت(ان) ميدانی(د)..
خوشحالم كه تو خوبی و هستی تا بيايی و سراغ از منِ بي معرفتِ كم حوصله بگيری...خوشحالم كه شما ها هستيد...
امضاء: نسيمی كه هنوز ايمان دارد كه: و خداوند معجزه ميكند...
از بهار تقویم می ماند...
از من...استخوانهایی که(...)*
در بین این همه فریادی که می زنم و بین این همه صدا گم می شود...بغضم را که می شنوی...نه؟بین این همه ساعتهایی که خیره می شوم به دقیقه ها تا سر وقت بشنوم تمام صداهای در هم را که فقط یکی شان برایم آشناست...می شنوی بغضم را؟فریادم را برسد صدایم به تو؟
هی...شکر!خدا را شکر...
*الیاس علوی- من گرگ خیالبافی هستم