<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>و خداوند معجزه میکند</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/</link>
<description>دغدغه های ذهن من!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 07:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>Il pleut*</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-118.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.4shared.com/get/78686686/8ea56184/03_La_Bastille.html;jsessionid=325DA312DD7B28F17E18EF771758923E.dc116&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;آهنگ فرانسويه&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; رو گوش می دم... باران می بارد و پاريس و فيلان و بهمانش را می فهمم و بقيه اش را عشق می كنم با اين لهجه ی فرانسوی ناب و كلماتی كه شنيده ام هزار بار اما معنی شان را...راستی اَپخه ميدی (après-midi) را هم الان شنيدم يعنی بعد از ظهر...عصر...عصری كه باران می بارد؟وای...نه...نه...پاريس...پاريس ِ بارانی؟نه...همين شهر بارانی خودمان...همين جا به خدا..&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;عصری كه هوا ابر است،باران می زند هان؟اوففف!نه!نگو جان هر كس دوست داری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دو روزی هست كه فيلم نديده ام!آخر اون همه فيلمی كه برايم گذاشتی بايد ببينم ديگر!اولينش &lt;A href=&quot;http://www.imdb.com/title/tt0974554/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006633&gt;elegy&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; بود.دقيقا توی يك بعد از ظهر به شدت ابری نگاهش كردم... نمی دانم چی داشت اين فيلم، آن عشق پيری،آن رها شدگی دخترك كه اصلا هرزه گی نداشت تويش اما انگار به نظر تو داشت و من دلم می خواست &quot;حرف&quot; بزنيم راجع بهش اما نزديم.كه اصلا هرزگی يعنی چه وقتی عشق اينقدر بزرگ می شود؟هان؟كه من از آن روز دلم می خواست راجع به مرز باريك هرزگی های مدام و معاشقه های مدام با تو حرف بزنم اما تا به امروز هيچ وقت نشده!&quot;وقت&quot; نشده!نشده!باورت می شود؟اين همه بی هدف ساعتها می گذرند آنوقت &quot;وقت&quot; لعنتی نشده!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;ديدی زخم برمی داری بعد زخمت مدتی می گذرد و انگار ظاهرا دارد خوب می شود بعد دوباره همان جایی كه قبلا زخم شده بود می خورد به جایی و دوباره...؟ديدی؟الان نه!اما ديروز من همين شدم.زخمم تازه ظاهرش قابل تحمل شده بود اما دوباره!!!خب بابا جان ها اذيت نكنيد آدم را!چرا موضعتان مشخص نيست؟چرا زندگانی يك دختر بيست و چند ساله را می كنيد يك معمای بزرگ و لاينحل؟هان؟نمی گوييد اين دختر خودش به اندازه ی كافی در اين هزارتو سردرگم هست از اين بدترش نكنيم؟نمی گوييد ديگر!نمی گوييد!اگر می گفتيد اين وضعمان بود؟هان؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نفس عميق...نفس عميق بكش!امروز چندم نوامبر است؟می ترسم بگويم چندم آبان است و خب امروز هم آن چندم آبانی ست كه...بعله!بعد بيايند بگويند تو بودی روی ديوار فلان جا نوشتی مرگ بر...؟بعد من بگويم نه اما تابلو باشد از چشمانم كه كار خودم بوده و...!راستی تو سياست بازی دوست نداری...يادم نبود!راستی گفته بودمت روی ديوار دستشویی آموزشگاه از اين چاپی هايش را با رنگ سبز بزرگ زده بودند و من چقدر ذوق مرگ شده بودم؟گفتم؟آره عكس هم گرفتم اما...اَه!يادم رفت آنروز نشانت دهم!لعنت به اين حواس هيچوقت نداشته ام!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نوامبر است نسيم...نوامبر است...بيرون هم باران می بارد...قرار است نفس عميق بكشی...بكش...بكش...نفس عميق بكش...اشكهايت را هم،اشكهايت را هم پاك نكن هيچ.اينطوری زيبا تری...خيلی زيباتر&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;  
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;+ حال دو قلو های شيطون خوب است خدا را شكر.پريروز دستم را گذاشتم روی شكم مادر مربوطه شان بعد سمت راستی چنان لگد هایی می زد و تكان هایی می خورد و من جيغ های از فرط هيجانی می كشيدم كه نگو!بعد سمت چپی انگار حالا بخواهد به ما لطفی كند،با ناز و ادا آخرش يك نيمچه لگدی خواباند،نرم ونولوك و يواش!انقد ذوقيدم!ذوقيدم!روزم را تا ساعاتی ساخت!!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*باران می بارد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 07:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=118</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-118.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>... و دستانم گناهکار</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-116.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دهانم بد مزه است و دستانم گناهكار... حيف اين دستها نبود كه به جای قلم دست گرفتن،بازيچه ی افكار درهمم شدند؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;زندگی اين روزها شده كلاف در هم تنيده...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من خاله شدم.خاله ی دو قلوهایی كه دخترند،فرشته اند و من هر روز لبهايم را به شكم برآمده ی خواهرم می چسبانم و ريز ريز درد و دل می كنم... دختران روزهای آينده... حسی دارم كه نمی دانم چيست.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دهانم بد مزه است و دستانم گناهكار...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 18:26:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=116</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-116.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-115.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعضی وقتها بی هيچ دليل لزوما خاص و مخصوصی نفس آدم سنگين می شود!يعنی انگار اكسيژن دور و برش كم می آيد يا هوا آنقدری كه بايد توی شُش هايش نمی رود!اصلا نمی تواند نفس عميق بكشد چون قفسه سينه اش درد می گيرد و كمی بغض ِ بی معنی ِ مزخرف هم ريز ريز نيشگونش می گيرد!آدميزاد اينجور وقتها يك بغل ِ امن می خواهد يا يك آدم ديگری كه بيايد بهش بگويد تنها نيست و نگهش داشته و هست!فقط هست!و تازه حاضر است اكسيژن های اضافه اش را هم به تو قرض بدهد تا راحت تر نفس بكشی!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                              &lt;IMG src=&quot;http://www.usfca.edu/vpa/pa/images/performance_op/deep-breath.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;+ فردا انگار قرار است واقعا مهر برسد!دوباره دانشگاه...دوباره كسانی كه می پرسندم هنوز تدريس می كنی و من و لبخند مضحكم و آنها و پچ پچ!هيچوقت حسود نبوده ام.هيچوقت!اصلا بلد نيستم!اما تا دلت بخواهد دور و برم پر است از آنهایی كه نمی دانند نسيم فقط وقتهایی زياده شوخی می كند كه عميقا&quot; دردش آمده!حالا اينكه پچ پچ و حسادت و شوخی چه ربطی به هم دارند... بماند!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 25 Sep 2009 18:50:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=115</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-115.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من و این صفحه ی سفيد</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-114.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی دانم چه شد كه دلم خواست برگردم.شايد چون اينجا خانه ی پاييز و زمستان است.هيچ رقمه آبش با تابستان و بهار توی يك جوب نمی رود.نمی دانم چرا... نمی دانم.شايد چون اينجا جاييست كه مرا با خيلی ها پيوند زد،شايد چون اينجا خانه ی تمام آرزوهای من بوده كه به حقيقت نپيوسته.شايد چون اينجا سفيد است...سفيد&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;گفته بودم دليل رفتنم چيست.هنوز هم همان است.اما حالا كه برگشتم،می خواهم يا ننويسم،يا اگر نوشتم صادقانه و بدون قيچی كردن باشد.روزهای پر دردی را گذرانده ام.امسال برای من همه اش تا به اينجا پر بوده از دست انداز هایی كه چه خوب يا چه بد متحيرم كرده اند.اگر خوب بوده اند،واقعا خوب،و اگر بد،بدتر از بد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اينجا پروسه ی تغيير و بزرگ شدن من را پله به پله برايم به تصوير كشيده.تمام راههایی كه تا پيدا كردن خودم رفتم و نيمه ی راه برگشتم و تمام راههایی كه قرار است بروم و نمی دانم كه آيا تا آخرش خواهم ماند يا نه!می دانم بيشترتان من را می شناسيد.آن روزها كه آدرس اينجا نقل هر مجلس بود،خوشحال بودم.كه كامنتدونی اش پر بود از حرفها و درد دل ها.كم كم كه گذشت ديدم دارد برايم دردسر می شود.نمی خواستم با منعكس كردن وجوه پنهانم ديگر نخوانيدم.نمی خواستم تصوير &lt;I&gt;نسيم&lt;/I&gt; بشكند و هر تكه اش يك طرف بيفتد.اما حالا آمده ام كه خودم باشم.می توانيد از اين &lt;I&gt;نسيم&lt;/I&gt; متنفر شويد يا هر چيز.می توانيد با حرفهايش لب بگزيد،می توانيد لايف استايلش را مسخره كنيد يا اهدافش را گاه كوچك و گاه زيادی بزرگ بشماريد.اما حداقل &lt;I&gt;نسيم&lt;/I&gt;،&lt;I&gt;نسيم&lt;/I&gt; است.نه يك تصوير كج و كوله ی پر از سانسور.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اين حرفها همه شان بخاطر محبتی ست كه از شمایی كه از سالها پيش اينجا را می شناختيد ديده ام و نمی خواهم حالا كه دور و برمان را دروغ گوهای بی پروا گرفته اند،اينجا هم كه سركی می كشيد دروغ ببينيد و پنهان كاری.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;می خواهم فصل جديدی را شروع كنم.بسم الله!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                         &lt;IMG src=&quot;http://www1.istockphoto.com/file_thumbview_approve/517316/2/istockphoto_517316_black_drops_on_white_paper_3.jpg&quot;&gt;  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 07:45:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=114</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-114.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-113.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;رسالتم به اين وبلاگ را از دست داده ام.انگار اينجا ديگر جای من نيست.با وجود تمام دوستانم،تمام مهربانی هايشان و تمام لحظات خوب و بدی كه اينجا شريكشان شدم.به دلايلی مدتيست جای ديگری می نويسم.غريبه ی غريبه!بلاگم كامنت دونی ندارد!دوستی آنجا نيست،آشنایی نيست اما من،خودم هستم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;متاسفم كه بنا به دلايلی نشد اينجا همه ی خودم باشم.می خوانمتان و اگر خواستيد ايميلم هست برای ارتباط.گرچه اينجا هم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می دانم...می دانم بارها خواستم ديگر ننويسم اما باز آمدم.معلوم نيست!شايد باز بيايم و جرات كنم و بنويسم...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی گويم پايان...نمی گويم!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به اميد ديدار...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 13:36:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=113</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-113.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بخوانید!</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-112.aspx</link>
<description>اینجا را بخوانید.کمی طولانیست اما می ارزد:
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633 size=3&gt;&lt;U&gt;+ &lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://25khordad.blogfa.com/post-1.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#006633 size=3&gt;شما متهم به اقدام علیه امنیت ملی هستید. از خود دفاع کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 10 Jul 2009 07:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=112</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-112.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-111.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#009933&gt;۱۸ تیر...!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;(بدون شرح)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 09 Jul 2009 06:12:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=111</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-111.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-110.aspx</link>
<description>...</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 17:10:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=110</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-110.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-108.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&quot;چيزهایی هست كه از دست رفتنشان را هيچ چيزی در دنيا نمی تواند جبران كند.&quot;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;ليدی اِل/رومن گاری&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;I&gt;&lt;FONT size=3&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/FONT&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما را با روزِ سياه چه نسبت؟اينجا همان جاست آيا؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 19 Jun 2009 08:46:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=108</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-108.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه شب ماه میاد...</title>
<link>http://whiff.blogfa.com/post-107.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيت الله منتظری سه روز آخر هفته را به احترام كشته شدگان راهپيمايی عزای عمومی اعلام كرد...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=6&gt;+&lt;/FONT&gt;تصاوير درگيری ها را &lt;A href=&quot;http://www.boston.com/bigpicture/2009/06/irans_disputed_election.html&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; ببينيد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 16 Jun 2009 13:54:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=whiff&amp;postid=107</comments>
<dc:creator>whiff</dc:creator>
<guid>http://whiff.blogfa.com/post-107.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
